X
تبلیغات
LOVE

LOVE

این وبلاگ برای شما هاست

امروز روش جدیدی اوردیم که بروبچ u.s.a تست کردند جواب داده باید رو دختر ایرانی ها هم تست کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 17:34  توسط علیرضا   | 


 براي دانلود اهنگ هاي گروه LMFAO  بر روي لينك زير  كليك كنيد:

http://s1.x-song38.com/dl3/90-06/2/LMFAO%20-%20Sorry%20for%20Party%20Rocking%20(Album)/LMFAO%20-%20Sorry%20for%20Party%20Rocking%20-%20128.zip

http://s1.x-song38.com/dl3/90-06/2/LMFAO%20-%20Sorry%20for%20Party%20Rocking%20(Album)/LMFAO%20-%20Sorry%20for%20Party%20Rocking%20-%20OGG.zip

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 16:6  توسط علیرضا   | 


براي دانلود اهنگ عاقبت به لينك زير برويد

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://ahang0123.persiangig.com/audio/Seaman(Aghebat)www.ahang0123.blogfa.com.mp3

براي دانلود اهنگ من كنارتم به لينك زير برويد

http://ahang0123.persiangig.com/audio/Seaman(man%20kenaretam).www.Ahang0123.blogfa.com.mp3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 23:55  توسط علیرضا   | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 17:52  توسط علیرضا   | 

امو شدن سخته هر کسی نمی تونه امو بشه ، اموها یه سری خصوصیات دارن که اگه با شخصیت شما مطاقبت داشته باشه می تونید امو باشید؛ مدل موي امو بدين شکل است که مو را سياه پر کلاغي رنگ مي کنند و تل بلندي روي چشم راست یا چپ آنها را مي پوشاند 
.
متداول ترين مدل امو رنگ کردن مو به رنگ سياه پرکلاغي است. البته موها بايد به اندازه لازم بلند باشد تا بتوان تل ها را طوري کوتاه کرد که طرف راست یا چپ صورت را بپوشانند.در واقع کسي نبايد بتواند طرف راست صورت را بخصوص چشم راست را ببيند!!! 

معمولا کساني که اين نوع مو کوتاهي را دارند سعي ميکنند که موهايشان را چرب نگهدارند. با نشستن سر براي چند روز يا استفاده از وکسهاي سر. بعضي ها هم مو را تميز نگه مي دارند اين بستگي به آهنگ مورد محبوب آنها دارد 

براي داشتن موي مدل امو دو کار مي توانيد بکنيد يا خودتان موهايتان را کوتاه کنيد يا اينکه برويد آرايشگاه.مي توانيد مو را هايلات هم بکنيد که متداولترين 
آن رنگ قرمز يا بنفش يا هر رنگ عجيب قريب ديگر است 
براي داشتن مدل امو بايد 
. مو را سياه پرکلاغي کنيد 
. پشت مو را با مواد مش بيرنگ کنيد 
تا رنگهاي فانتزي خود را رويش بگزايد 
. موهاي جلوي سر به طرف راست شانه شده و 
طوري کوتاه مي شود تا طرف راست یا چپ را بگيرد. با ژلهاي سر اين قسمت را کاري کنيد که ثابت بماند 
.موهاي تکه فرق سر بايد با کاتر يا قيچي با روش خاصي کوتاه شود که 
ايستاده بماند. به اين روش تيز کردن مو ميگويند که مو اسپاکي و شلوغ مي ماند 


اين مدل مو مناسب موهاي کم پشت هست تا موهاي پرپشت. در غير اين صورتبايد مو را با روشهاي ديگر کم پشت کرد 
تفاوت بین ایمو بودن و خودنمایی رو بدونید 

- بازوبند، شال گردن، مچ بند و پیرسینگ(Piercing) میتونن کمکتون کنن تیریپ کاملاً منحصر بفرد خودتون رو ایجاد کنید 
- بخاطر داشته باشید ایمو بودن بیشتر حول و هوش موسیقیه (راک) نه لباس 

- بعضی ها فکر میکنن ایمو ها باید لباس های تیره بپوشن. رنگ های دیگه ای هم واسه پوشیدن وجود دارن، رنگ های روشن، نئون، فسفری، مثل صورتی جیغ!، سبز روشن، وزرد روشن 

- بهتره در مورد فرهنگ ایمو کمی تحقیق کنید، قبل از اینکه بخواین شبیهشون بودن رو تقلید کنید. وگرنه همه ازتون متنفر میشن. پس بدون اینکه چیزی از 
ایمو بدونین خودتون رو ایمو نشون ندید، وگرنه همه میفهمن وانمود میکنید که میخاید یمو باشید. و مردم کسایی که وانمود میکنن یه چیزی هستن، که نیستن رو احمق میشمرن 

- از شعارهای عمومی "من از زندگی متنفرم" ، "من خیلی افسرده ام" ، "رگخودمو میزنم" یا "میخام بمیرم" استفاده نکنید. اگه همچین احساسی دارید به دکتر مراجعه کنید. ایمو بودن معنیش افسرده بودن نیست 

اگر واستون مهمه مردم راجع به تیپتون چه قضاوتی می کنن، پس ایمو بودن واسه شما مناسب نیست. ایمو های واقعی اصلاً واسشون مهم نیست مردم راجع بهشون چی فکر میکنن 

- فرق پانک ها با ایموها: اگه یه ایمو از کسی ناراحت بشه ازش دور میشه و تو خودش میریزه و ناراحت میشه. اما اگه یه پانک از کسی ناراحت بشه کاری میکنه طرف خودشو بکشه. (پانک= آزادی خواه + آشوبگر/ ایمو= آزادی خواه + گوشه گیر 
لباس ها بسیار مهم اند، و بنیاد تیپ شما رو تشکیل میدن. مدل دلخواه خودتون روتشکیل بدید و تیپتون رو تغییر بدید. با وجود اینکه هر کس سلیقه ی خودش رو داره اما یه سری مسائلی هست که باید رعایت بشه تا کمد لباس یک ایمو، به یک کمد لباس عالی ایمو تبدیل بشه. این دستورالعمل ها رو دنبال کنید 

• شلوار جین مشکی یا آبی نفتی تیره بپوشید، جین های تنگ و باریک واجب اند. این شلوارها وقتی پاره بشن و با یه کمربند نقطه دار (معمولا نقره ای یا مشکی) همراه بشن بی نظیر به نظر میرسن. در ضمن میتونین زنجیر، کیف یا وصله به کمربندتون آویزون کنید 
• سوئیشرت کلاه دار زیپی یکی از داشته های کلاسیک یه ایموست. رنگ مشکی یا بنفش تیره بیشتر انتخاب میشه. راه راه ها هم خیلی بدرد میخورن؛ مثل سیاه و قرمز، بنفش و قرمز و ... این سوئیشرت و شلوار جین تنگ دو تا از ملزومات کمد لباسهاتون هستند 
. • تی شرت های عکس دار (معمولاً عکس موزیسین ها) رو برای لباس معمولیتون بپوشین 
. چندین تی شرت با رنگ روشن که نقاشی و شخصیت های کارتونی روشونه پیدا کنید، یا حتی اونایی که یه نوشته ی باحال روشون باشه، مسئله ی مهم اینه که بدتون نیاد توش دیده بشید 

• از کانسپت "پیراهن و کراوات" استفاده کنید. یه پیراهن سفید یقه دار با یه کراوات سیاه یا قرمز برای خودتون دست و پا کنید. البته پیراهن سیاه با کراوات قرمز هم خیلی بهم میان 

• کفش هاتون رو درست انتخاب کنید. محصولاتConverus، Vanکفش های معمولهستند اما کفش های پاشنه بلDoc Martinهم قابل قبولند. توی مارک هایارزون تر هم میشه به allsatarمیشه اشاره کرد. تازه میتونید روی کفشهاتون نقاشی بکشید و چیز بنویسید تا یکم حستون رو نسبت به خودتون و خودشون ! بیشتر نشون بدن 

امو یکی از مهمترین بخش های ایمو جلوه دادنه - ممکنه بسازتون یا از بین ببرتون- پس خیلی مهمه که مدل مویی داشته باشین که درست باشه. مدل های موی ایموی زیادی وجود داره که میشه از بینشون انتخاب کرد. بر خلاف عقیده ی کلی، تمام ایموها موی کوتاه و مشکی متلاطمی ندارن (هرچند اینجوری داد میزنه که ایمو هستید). بعضی از انتخاب ها در گستره ی بی پایان مدل های موی ایمو اینه: موی نسبتاً بلند، با لایه های زیاد ودلخواه چتری، تکه های کلفت و نازک بلوند و سفید و رنگ های دیگه بصورت آشفته. میتونین از موج های شل استفاده کنید، هرچند مدل پیشنهادی موهای صاف و بدون موج هست. اگر مضمحل شدید میتونید از چیزهای استاندارد استفاده کنید، چتری و لایه های روی هم افتاده. بعداً میتونید رگه های رنگی رو اضافه کنید. به خاطر داشته باشید 

• میتونید از مدل کلاسیک کوتاه استفاده کنید، با استفاده یا بدون استفاده از چتریهایی که یک چشم رو پوشش میدن؛ پشتش رو رنگ قهوه ای تیره و بلوند طلائی کنید. این مدل وقتی که پشت رو ژل زده باشید خیلی خوب از آب درمیاد 

• موهای صورتی و سفید، آبی و سبز نئون برای دخترها داره مد میشه، قسمت بالای سر معمولاً کوتاه میشه و رو به بالا سیخ یا رو به جلو میشه، حتی میتونین تو این حالت موهاتون رو پوش بدین 

• به بیرون قضیه نگاه کنید. ایمو ریشه هایی توی پانک نشون دادن داره، و به مشکی محدود نمیشه؛ موهاتون میتونه قهوه ای تیره، مشکی، بلوند یا هر 
رنگ دیگه ای باشه، تا وقتی که اونقدر بلند باشه که به پانک راک بودن دلالت کنه و زبانه هایی از ایمو داشته باشه 
برای اینکه که صد درصد امو باشين خيلي سخته اين را انهايی که قانون امو را دنبال ميکنن بهتر از هر کسی میدونن ایمو شدن سخته هر کسی نمیتونه ایمو بشه ایموها یه سری خصوصیات دارن که اگه با 
شخصیت شما مطاقبت داشته باشه میتونید امو باشید 
1 - ایموها کم حرف - آروم - احساساتی هستن 
2 - موزیک خاصی دارن 
3 - آرایش و لباس پو شیدن مخصوصی دارن 
4 - رنگای بنفش صورتی و مشکی زیاد تو لباساشون دیده میشه 
مورد اول زیاد حرف نمیزنن نه اینکه فکر کنیذ لالن احساسی ولی سوسول نیستن 
آزارشون به کسی نمیرسه 
مورد دوم موزیک که یه بخش خیلی مهمه ما سبکی به اسم ایمو راک داریم که خیلیزیباست شما اگه تازه کارید موزیکایavril , Evanescence رو گوش کنید واقعا زیباهستن بعدgreenday و بعدRasmus , H.I.M , Apocalyptica , from first to last و......خوب موزیک سلیقه ای هستش یعنی نمیگم چون ایموید فقط باید همین سبکو گوش کنید 
مورد سوم آرایش و سبک لباس که من کامل توضیح میدم از کفش شروع میکنیم آلاستار نه اینکه ایموها فقط آلستار میپوشن ولی خوب خیلی رایجه و تو ایمو های ایران زیاد دیده میشه 99% شلوار مشکی لول یا بوت کات البته مشکی هم حکم همون آلاستارو داره تیشرت تنگ کوتاه راه راه یا مارکای خاصی داشته باشه صورت سفید لباتون باید قرمز باشه موها مشکی پر کلاغی و یه مش کوچیک رنگی تو موهاتون بزارید البته تو ایران..... مدلشم که عکس میزارم ببینید چشاتونو سایه مشکی بزنید 
مورد آخر خلاقیت و سلیقه در ظاهر موتونید رو کفشاتون طرح بکشید پیکسل وسل کنید گوشواره و پرسینگ لب یا ابرو بزارید و رنگای مشکی بنفش و صورتی فراموش نشه

 

 

طبق آیین امو هرکسی میتونه امو بشه ولی اگر واقعاً بخواد. از دیگر خلقیات امو می توان همیشه آماده ی خود کشی بودن را نام برد.
به قول یکی از بکس وبلاگ نویس: تیغ . . .رگ . . .خون . . .مرگ . . . 
اموها دوست ندارن توی دید باشن و زیادی مورد توجه قرار بقیرن حتی تتوهاشون رو جایی از بدنشون میکنن که دیده نشه.
امو ها اکثراً افراد تنهایی هستن 
و یا حتی اگه تنها نیستن زیاد به اطرافیانشون علاقه ندارن.
علاقه ی زیادی به جنس مخالفشون دارن (البته امو بوی هابیشتر).
امو کید به افرادی گفته میشه که اصالتاً امو هستند ولی دوست دارن با بقیه فرق کنن و در بعضی چیزها (که معمولاً ابتکار خودشونه)با بقیه فرق دارن.
امو در حقیقت یه روش زندگی هست که مردم بعد از فهمیدن این موضوع خیلی تعجٌب میکنن. همون طور که گفتم امو فقط به مدل مو و لباس نیست بلکه یک تمدٌن عمیق و هنری"یک سبک موسیقی و حتی یک زبان غیر رسمی است. اموها در بین خود زبان خاصی دارند که فعلاً رسمی نیست(و متاْسفانه در ایران کسی بلد نیست). معمولاً اموها از قانون جامعه پیروی نمیکنن. امو ها افراد خشنی نیستند و اصلاً خشانت را نمی پسندند. و به جز به خود(از راه خودزنی) به کس دیگری آسیب نمیزنند.
خوب اینم از رفتار و اصالت امو . . . حالا میرسیم به شکل ظاهری امو ها. 
از جذابترین و مهمترین قسمت اموها برای همه یعنی مو و مدل مو شروع میکنم.
موی یک امو میتونه قیافشو بسازه و یا از بین ببره.
پس مو خیلی مهمه .
مدل موی امو انواع مختلفی داره که می تونید از بین شون انتخاب کنید.
بر خلاف تصور مردم عادی مدل مو قرار نیست حتماً سیاه ومتلاطم وبا اندازه ی خاصی باشه.(هر چند یه مدل رایجه .که طرفدارهای زیادی داره).
در تمام مدل های موی امو یکی از چشم ها(تاجای ممکن چشم راست)با مو ها پوشیده میشه.
(این عکس چرخیده شده و گر نه موها روی چشم راست رو پوشوندن)
فلسفه اش هم اینه که اموها می خوان وقتی گریه میکنن کسی اشکشون رو نبینه . . .

بریم سر اصل مطلب . . .مدل های موی امو واقعاً بی پایانه که من سعی میکنم تا جای ممکن توضیح بدم.مثلاً:۱ـ موی نسبتاً بلند"لایه های زیادو مطلوب چَتری همراه با تکٌه های کلفت ونازک با رنگ های بولوند وسفید و رنگهای دیگه به صورت نا مرتٌب و آشفته. اگه موهای مضمحل و کمپشت دارید میتونید از مواد استاندارد و حرفه ای استفاده کنید. بعد باید با اکسیدان رگه هایی رو بی رنگ کنید و روی آنها رگه های رنگی اضافه کنید.

۲ـ می تونید از مدل کوتاه کلاسیک استفاده کنید که هم میتونید با چترهای لایه لایه یک چشم رو بپوشونید وهم میتونید نپوشونید. در این مدل باید از رنگهای قهوه ای سوخته"بولوند و طلایی استفاده کنید. که اگر با تافت"ژل و اتو محکمش کنید خیلی خوب میشه.

۳ـیه مدل برای اموها (اکثراً امو گیرل ها) : روی مو ها باید کوتاه بشه و به سمت بالا یا به صورت مورٌب سیخ بشه.

۴ـ با استفاده از وسایل میتونید مدل های زیادی به وجود بیارید. مثلاً الان تل های کوچیک خیلی محبوب هستن و همراه با کلیپس های بزرگ و روبان استفاده میشن. اونقدر به موهاتون ور برید تا مدل جدید و مخصوص خودتون رو بسازید. طبق آیین امو قانون خاصٌی برای امو نشون دادن نیست البته اگر مسأئلی که تا انجا ذکر شد رو رعایت کرده باشید. (در ضمن مدل موی امو بوی ها و امو گیرل ها در اکثر موارد با هم فرقی نداره)
بعد از مو میرسیم به آرایش صورت و دستها: برای آرایش صورت (چه در امو گیرل و چه در امو بوی) باید صورت را تا جایی که پوستتان اجازه میدهد سفید کنید چون آرایش روی پوست سفید بیشتر نمود داره تا تیره. و حتماً از ضد آفتاب استفاده کنید تا دچار آفتاب سوختگی و تیرگی پوست نشید. ولی دقٌت کنید که اون قدر سفید نشید که شبیه دلقکها بشید. بعد از سفید کردن پوست باید با خط چشم به مقدار زیاد دور چشم را آرایش کنید چون یکی از معیار های مهم امو خط چشم زیاده. اگر احتمال میدید لکه بیفته به جای خط چشم مایع از قلم چشم استفاده کنید. ولی اگر برای رفتن به مدرسه یا سر کار بهتون گیر میدن مجبور نیستید.
برای آرایش دست باید از لاک های مرغوب و تیره(ترجیحاً مشکی)استفاده کنید مثلاً از رنگ های: سبز تیره"بنفش تیره و یا مشکی با راه راه های سفید. این رو هم دقت کنید که لاکتون بی نظم و نا مرطٌب نباشه و بیرون نزنه چون ارزون به نظر میاد.(در ضمن لاک هم برای امو بوی ها استفاده میشه و هم برای امو گیرل ها)
مطلب بعد لباس هست که اون هم خیلی خیلی مهمه:لباس ها واقعاً مهم اند و پرستیژ یک امو را به رخ اطرافیان میکشند. باید تیپ خودتون رو تشکیل بدید و هر کس سلیقه ی خاصی دارد ولی در این راستا بعضی مسائل باید رعایت بشه تا شما یک اموی شیک پوش بشید و کمد اموی شما به یک کمد امو عالی تبدی بشه.و این مسائل از این قبیل اند:
شلوار های جین آبی نفتی تیره و مشکی که تنگ و باریک باشند واجب است. این شلوارها وقتی که پاره بشند و با یک کمربند نقطه دار(معمولاً با رنگ مشکی یا نقره ای) همراه بشند خارقالعاده به نظر میرسند. در ضمن میتونید زنجیر نقره ای برٌاق" کیف" یا وصله به کمربندتان آویزان کنید. (از نظر من آویزان کردن چند زنجیر به کمر بند خیلی کار جلبیست)
سویشرت های کلاه دار زیپی محبوبیت خاصٌی در لباس های کلاسیک امو دارند و معمولاً هر امو حدٌاقل یک چنین چیزی(معمولاٌ به رنگ های مشکی و بنفش تیره) دارد. سویشرت های راه راه هم خیلی به درد بخور اند که معمولاً به رنگ های سیاه و بنفش " سیاه و قر مز " و قرمز و بنفشند. این سویشرت ها و شلوار جین تنگ دوتا از واجبات کمد لباسی یک امو اند.
تی-شرت عکس دار که معمولاً عکس موزیسین ها روش هست رو برای لباس معمولیتون بپوشید. سعی کنید تی-شرت های تیره بپوشید که توشون از رنگ بنفش هم استفاده شده. می تونید از تی-شرت هایی که روشون یک شخصیٌت کارتونی کشیده شده یا یک نوشته ی باحال روشونه هم استفاده کنید. میتونید از پیراهن (ترجیحاً سیاه یا سفید) همراه با کراوات (ترجیحاًبنفش یا قرمز) هم استفاده کنید.
خوب رسیدیم به کفش اموها: کفش اموها یه استایل خاص داره و معمولاً رنگ تیره و چرک و با طرح های دارک و حزن آمیز همراهه که اگر کمی پاره هم باشه جذاب تره. کفش ها تون رو درست و از روی حوصله انتخاب کنید. کفش های Converse ، Van یا DC کفشهای معمول هستند ولی کفش های پاشنه بلند Pump و Doc Martin برای امو گیرل ها قابل قبول اند. Zara و Allstar و Exit از کفش های اموی ارزان قیمت اند. میتونید روی کفش هاتون نقاشی بکشید و حتی چیزی بنویسید تا احساساتتونو بهتر نشون بدید!
چند تا چیزمیز که باید برای ایمو شدن بدونید:
باید تفاوت بین امو بودن و خود نمایی رو بدونید
بازوبند"شال گردن"مچ بند و پیرسینگ کلاً میتونه تیریپتون رو عوض کنه(حتی ممکنه گاهی تیریپتون رو خراب کنه)
به خاطر داشته باشید امو بیشتر هول موسیقی واخلاق خاص میچرخه نه لباس و مو.
در اصل ماهیت امو بر میگرده به افسردگی " حزانت و احساسات. علٌت پوشیدن لباس های تیره هم همینه.
قبل از این که بخواید شبیه اموها بودن رو تقلید کنید بهتره در مورد فرهنگشون کمی تحقیق کنید. و گر نه همه ازتون متنفر میشن! حتی امو های واقعی چون دارید فرهنگشون رو بی ارزش میکنید. و افراد معمولی چون مردم کسی رو که وانمود می منه چیزی هست که نیست احمق میدونن!!! مگه نه؟
اینها اشعار عمومی اموهاست ("من از زندگی متنفرم" "من خیلی افسردم" "رگ خودمو میزنم" "می خوام بمیرم") اگر نمیتونید بهشون عمل کنید امو نشید یا حدٌاقل استفاده نکنید. امو بودن دقیقاً معنیش افسردگیه.
- فرق پانک ها با ایموها: اگه یه ایمو از کسی ناراحت بشه ازش دور میشه و تو خودش میریزه و ناراحت میشه. اما اگه یه پانک از کسی ناراحت بشه کاری میکنه طرف خودشو بکشه. (پانک= آزادی خواه + آشوبگر / ایمو= آزادی خواه + گوشه گیر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 19:49  توسط علیرضا   | 

فارسی: دوستت دارم.


عربی: انا حبّك.

انگليسی: I love you  

سوئدی: Jag älskar dig

اسپانيايی: Te amo 

ايتاليايی: Li amo

فرانسوی: Je t'aime

آلمانی: Ich libe dich  

يونانی: S'agapo

تركی آذری: سنی چوخ ايستيرم 

تركی استامبولی: Seni seviyorum

ژاپنی: Aiiiiii shite lmasuuuuuu  

چينی: Woooooooooo aiiiii ni  

روسی: Ya lyublyu tyebya  

فنلاندی: Minä rakastan sinua  

اسرائيلی: Ani ohev otakh

آلبانی: Une te dua

پرتقالی: Eu amo-o

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 14:16  توسط علیرضا   | 

مخفف کلمه Emotional هست که به دختر پسرای احساساتی میگن

ریشه ی کلمه ی EMO از احساس گرفته شده و و کلا اموها احساسو یه چیزه مقدس می دونن بهش احترام می ذارن و زندگیشونو بر پایه ی اون می دونن ...

نماد امو یه قلبه دوخته شدس و در کل رنگهای صورتی ( دختران امو ) قرمز مشکی و بنفش از رنگ های اصلی شه .

EMO قالبا آدمایی که یه جوری از این زندگی کردن خسته شدن هستند و تنهان احساس میکنن 
 
جالب این هست که EMO ها برای زندگی کردنشون مبارزه میکنن

EMO از قانون های جامعه پیروی نمیکنن..قانونای خاص خودشون رو دارن

EMO بین خودشون با زبون خاصی حرف میزنن که بیشتر به صورت کشیدن شکل هست

EMO تا اونجایی که میتونن میرن جایی که کسی نتونه ببینتشون 

EMO بیشتر لباس های مارک دار میپوشن

EMO پسر 99% فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن

EMO دختر 99% فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن

EMO رنگ اصلی استفاده میکنن قرمز-سیاه-بنفش

EMO اصولا دوست دارن خودکشی کنن و هر لحظه واسه خودکشی آمادن منظور این نیست که هر کی EMO هست باید خود کشی کنه

EMO آدم های آرومین و آهنگ هایی که گوش میدن سبک راک هستش

EMO در واقع نام یک نوع موسیقیه که طرفداران زیادی داره

EMO ها زیاد وابسته به خانواده خود نیستن همون طور که اول گفتم اونا فکر میکنند که تمام آدم ها آنها رو کنار گذاشتن 

سطح اقصادی آنها هم متغیر هست یکی خوب یک بد EMO ها به این چیز ها کار ندارند بلکه قانون خودشون رو دارند

کلا امو یه سبک موسیقی و از ریشه ی راک هستش که هم آرتیستاش و هم هواداراش یه سری عقاید و تیپ 
ظاهریه مربوط به خودشونو دارن . موسس این حزب alex evans هست یه پسر 17 ساله ی کانادایی که 
تو شهر Montreal زندگی می کنه الان جمعیت اموها بالای 1500000 هزار نفره. 

اموها کلا از معصومیت خوششون میاد و به فکره گناه نیستن و راستگوییو خیلی دوس دارن و یکی از 
مهمترین خصوصیاتشونه حتی alex evans سرکرده ی اموها گفته که من هیچ وقت آهنگو دانلود نمی کنم . 

اموها بی آزارن و در کل خودشونو از دنیا دور نگه میدارن و از خیلی حزبای کثیفه دیگه مثله شیطون پرست 
ها بهترن . ولی تنها عیبه اون ها فکر به خودکشی و در بعضی موارد اقدام به اونه مطالبی که میتونید همشو 
بخونید دو نفر از انجمن خیلی اذیت شدن(انجمن اموها) تا این هارو جمع اوری کردن ..این مطالب هم از 
انجمن امو در ایران و هم از سایت های امو معتبر خارجی تهیه شده 

1.اول از همه!!!

هنوز بعضی از دوستان فکر میکنن که امو فقط مدل مو و لباس میتونه باشه و تعریف اشتباهی دارند پس 
تصمیم گرفته شد ابتدایی تر بحث امو رو جولو ببریم 

2.دقت کنید همونطور که میدونید امو مخفف کلمه EMOTION که به معنی احساسات تفکری که اغلب 
دوستان در موردش دارند اینکه امو نوعی PUNKeکه احساس همراهیش میکنه

معنی امو در یه جمله سخته اما میشه گفت راه جدید برای احساس کردن روح

3.PUNKو EMO در ایران طبق تحقیقات انجمن امو در ایران طرفدارای بیشتری از PUNK داره و 
ارتباطی که دختر و پسر با راک براقرار میکنن بیشتر با امو هست تا PUNK

4.ریشه امو امو از اواخر قرن 20 شفاف شد وباز از یک موسیقی پر احساس شروع کرد و با گروه های 
موزیک شروع به وسیع شدن کرد زمان نخواست که امو فقط راه خودشو با موسیقی ادامه بدهو بلاخره مدل 
موی امو ..لباس امو ..و در کل مدل EMO FASHION در میان مردم اومد مدل هایی دقیقاک بیان میکنه 
که امو از احساسات سرد و ناراحت تبعیت میکنه و بر خلاف PUNK اصلا شلوغی و دوست نداره

5.مدل امو شامل چیست؟سبک های مختلفی از امو هست ..که معروف ترینش:

1.شلوار های چسبون(لوله تفنگی)که بیشتر مشکی هست و یا مخلوط دو رنگ کاملا مخالف که نشون بده
(هیچ قانونی برامون وجود نداره))

2.موهای بلند و دورنگ طوری که پوششی برای صورتتان بشه

3.کفش های جدولی یا دست نوشته خودتون روی کفشی که میخ دار باشه
یا اکثرا مارک آلستار
عقاید امویی

اعتقاد داریم باید باهم راحت باشیم احساسات تنها راهی که میتونی مستقیم حرفتو به کسی بگی 

بدونه این که کلمه ای حرف بزنی


یک امو بازی های شادی اور مثل بسکتبال ..فوتبال دوست نداره بیشتر اسکی و اسکیت برد 

عقاید اشتباه

درسته که باید تیپ امویی زد تا بدونن امویی اما فراتر از مو ریختن تو صورت و ...اینکه امو قسمتی از 
مغزت 

بشه و باهاش بتونی حرف بزنی خیلی از افراد خودشونو امو میدونن ولی میدونن که امو شدن براشون یه 
ارزوست امو میخواد پرواز کنه اما نه به بالا بلکه به تاریکی مطلق بلاخره اونجاست که میفهمی روحت ازاد 
شده

9.علت تنفر دنیا از امو

غیر امویی ها فکر میکنن که اموها ادم هایی هستن که فقط به فکر خودکشی هستیم و فقط دوست داریم 

گریه کنیم ولی امو این نیست 
اینکارا راهی است 
که بتونن به احساسشون کمک کنند 

چند نکته:

- تفاوت بین ایمو بودن و خودنمایی رو بدونید.
- بازوبند، شال گردن، مچ بند و پیرسینگ (Piercing) میتونن کمکتون کنن تیریپ کاملاً منحصر بفرد خودتون رو ایجاد کنید.
- بخاطر داشته باشید ایمو بودن بیشتر حول و هوش موسیقیه (راک) نه لباس.
- بعضی ها فکر میکنن ایمو ها باید لباس های تیره بپوشن. رنگ های دیگه ای هم واسه پوشیدن وجود دارن، رنگ های روشن، نئون، فسفری، مثل صورتی جیغ!، سبز روشن، و زرد روشن. 
- بهتره در مورد فرهنگ ایمو کمی تحقیق کنید، قبل از اینکه بخواین شبیهشون بودن رو تقلید کنید. وگرنه همه ازتون متنفر میشن. پس بدون اینکه چیزی از ایمو بدونین خودتون رو ایمو نشون ندید، وگرنه همه میفهمن وانمود میکنید که میخاید ایمو باشید. و مردم کسایی که وانمود میکنن یه چیزی هستن، که نیستن رو احمق میشمرن.
- از شعارهای عمومی "من از زندگی متنفرم" ، "من خیلی افسرده ام" ، "رگ خودمو میزنم" یا "میخام بمیرم" استفاده نکنید. اگه همچین احساسی دارید به دکتر مراجعه کنید. ایمو بودن معنیش افسرده بودن نیست. 
- اگر واستون مهمه مردم راجع به تیپتون چه قضاوتی می کنن، پس ایمو بودن واسه شما مناسب نیست. ایمو های واقعی اصلاً واسشون مهم نیست مردم راجع بهشون چی فکر میکنن. 
- فرق پانک ها با ایموها: اگه یه ایمو از کسی ناراحت بشه ازش دور میشه و تو خودش میریزه و ناراحت میشه. اما اگه یه پانک از کسی ناراحت بشه کاری میکنه طرف خودشو بکشه. (پانک= آزادی خواه + آشوبگر / ایمو= آزادی خواه + گوشه گیر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 14:53  توسط علیرضا   | 

توی یه روز پاییزی بعد کلاسو درس بعد چند ساعتو خستگی  از کتابو بس با یه کیف ارایشی میرسی ظاهرتو بعدشم میذاری توی کیفت چادرتو  توی مسیر خونه  سرتو میندازی بالا تا یه پسر ساده دلشو بندازه به پات  ولی توی پیاده رو  یه پسره خوشتیپ  بهت چشمک زد  امارتو دزدید  یهو یه حسی توی دلت جونه زد  حالا تو ساده بودی اون اومد مختو زد تو با یه نگاه حالا شدی اسیرشو اونقدر اشوه میری  تا بده شمارشو  خیلی خوشحال بعد یه یه ربع زنگ زدی روی سبیل دلت فشنگ صد زدی حالا پا میذاری توی یه سال جدید حتی چشم تخیلتم ماهاشو ندید:

 

گوش بده ماه اول

ناز ادا و اشنایی هنوز تو رویا تو ای کاش هایی

ماه دوم

 قد ایفل فرانسه اینم پولای بیزبون از ایرانسل

ماه سوم

 هزارتا دوست دارم  قبل از خواب ذیشب من بوست دارم

ماه چهارم

 کافیشاب دست تو دست اس ا م بازی به جای مشق و درس

ماه پنچم

خونه خالی بدون کسی  لرزشه باهات رابطه جنسی

ماه ششم

مسته مست توی  پارتی شب  بین یه مشتاق  پسر های هرزه شب

ماه هفتم

شکم دردو استفراغ به پسره میگی بیا جلو استعفاء

 ماه هشتم

گروه خونیو ازمایش  اچ ای وی مثبت خونه فاسده

ماه نهم

پسره حیفه نون  گفت دیگه تومه همه چی بینمون

حالا تکوتنها  با یه خونه کثیف نمیونی چیکار کنی با این بی کسی

ماه دهم

توی دستت   قرصه برنج  دیگه مهلت سوخت توی بازی منچ  دیگه تموم شده دختر فرصت تو بده بالا نوبت توست

یهو خون از دهنت میچکه تنت میپیچه به هم  مثل پیچکه لحظه جون کندن میخندی به یاد گذشته میخندی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 9:47  توسط علیرضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 18:42  توسط علیرضا   | 

http://th04.deviantart.net/fs15/300W/f/2007/093/d/0/__Kiss_me_because_I_love_you___by_Inner_Butterfly.jpg

http://i2.andypictures.com/z125/trixnet/predone/graphics/cat/Photography/kiss-me-baby.jpghttp://www.allgraphics123.com/ag/01/9047/9047.gif

http://fc06.deviantart.net/fs49/f/2009/208/1/6/Love_me_Kiss_me_by_kathiiiiiee.jpg

http://fc00.deviantart.net/fs7/i/2005/263/e/5/KISS_ME_by_josemanchado.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 9:54  توسط علیرضا   | 

800x600

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 9:43  توسط علیرضا   | 

800x600



دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در
۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و
۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.


مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 9:41  توسط علیرضا   | 

 

پسر وقتی به خودش اومد دید که روی تخت بیمارستان زیر سرم خوابیده . چیزی یادش نبود میخواست از روی تخت بلند بشه که یه دست گرم از بلند شدنش جلو گیری کرد . برگشت و نگاه کرد دست پدرش بود تا حالا پدر رو اینطوری ندیده بود پدر طبق معمول تسبیح چوبی قشنگش توی دستش بود و شبنم اشکش ریش سفیدشو خیس کرده بود . خواست حرف بزنه که پدر بهش اشاره کرد آروم سرجاش بخوابه آخه دکتر گفته بود اصلا نباید تحت هیچ فشاری قرار بگیره پسر طبق معمول حرف پدر رو گوش کرد و آروم دراز کشید و خوابش برد .

وقتی چشماشو باز کرد دید مادر و پدر هر دو بالای سرشن مادر طبق معمول اشک توی چشماش جمع شده بود ولی پدر اینبار تونسته بود خودشو کنترل کنه . مادر بهش گفت : تو اصلا فکرشو نکن هر اتفاقی افتاده خواست خدا بوده . مادر اینو گفتو نم نم اشکش تبدیل به سیل شد برای همین پدر از اتاق بیرون بردش تا کمی آرومش کنه . توی ذهن پسر این جمله ی مادر تکرار میشد که : تو اصلا فکرشو نکن هر اتفاقی افتاده خواست خدا بوده ولی هرچی فکر میکرد معنی حرف مادر رو نمیفهمید . آقای دکتر اومد بالای سرش یه کم خوش و بش کرد و بعد رفت سراغ معاینه بعد رو به پسر کرد و گفت : پسر قوی ای هستی حالت خوب شده فردا میتونی بری خونتون . پسر یه لبخند کمرنگ زد و با دکتر خدا حافظی کرد . مادر و پدر دوباره اومدن توی اتاق . پسر به محض دیدنشون گفت : پس شادی کجاست ؟ با گفتن این حرف مادر دوباره زد زیر گریه ولی این بار خودش رفت بیرون . پدر گفت : وقتی تو خواب بودی اومد . پسر باورش نشد چون وجودشو از روی بوی تنش تشخیص میداد . به پدش گفت : پدر میدونم شادی نیومده من تویه سخت ترین شرایط با اون بودم حالا .... تا اومد بقیه ی حرفشو بزنه پدر برگشت . وقتی اینطوری میکرد یعنی نمیخواست ادامه ی حرفو بشنوه پسر هم ساکت شد . فردا پدراومد دنبالش . پدر کمکه پسرش کرد تا لباساشو بپوشه تا برن خونه . وقتی رسید خونه خواهر و برادرش اومدن به استقبالش بغلش کردن و شروع کردن به بوسیدنش . از بوی اسفند بدش میومد برای همین خواهرش اسفند براش دود نکرده بود ولی در عوض مادر تا رسیدن خونه یک عالمه اسفند دود کرد پسر از دود خوشش نمیومد ولی گاهی البته فقط گاهی هر چند وقت یه بار پیپ میکشید . پسر از خواهر و برادرش پرسید از شادی خبری ندارید که یدفه دید رنگه هر دوشون پرید و زود از اتاق پسر رفتن بیرون . اخلاقش طوری بود که خیلی زود عصبانی میشد ولی خیلی زودتر به حالت عادی برمیگشت . داد زد . تلفنو بیارید توی اتاقم میخوام ببینم پس این شادیه بی معرفت کجاست . مادر اومد توی اتاقش . یه کم حاشیه رفت ولی حرف اصلی رو نزد بعدش بلند شد و رفت . پسر دوباره توی رخت خوابش دراز کشید . که یدفه رفت توی رویاهاش :

 ********************************************************************************************

یاد گذشته ها افتاد وقتی که یه دل نه صد دل عاشق شادی شده بود وقتی که برای اولین بار با شادی در مورده عشق حرف زده بود شادی خیلی محترمانه بهش گفته بود که میدونی من اهل این جور چیزا نیستم ولی تو با بقیه برام فرق میکنی .  آخه اونا با هم رفت و آمد خانوادگی داشتن . دفعه ی بعد که شادی با خانوادش اومدن خونشون پسر توی اولین فرصت به شادی گفته بود: بیا توی اتاقم و با شادی رفته بودن توی اتاقش و درو بسته بودن . پسر گفته بود : فکراتو کردی ؟ شادی بهش گفته بود میدونی چیه ؟ پسر گفته بود نه ! شادی بهش گفته بود منم عاشقه تو هستم ولی ....... پسر حرفشو برید و گفت : میدونم چی میخوای بگی . درکت میکنم تو دختری و ......... ولی این بار شادی حرفشو قطع کرد و گفت : الان میگم دوست دارم . پسر شادی رو محکم بغل کرد و شروع کرد به گریه . شادی اولش ترسید نه از اینکه توی بغل پسر بود بلکه از اینکه کسی در اتاقو باز کنه ولی بعد اونم پسرو بغل کرد و اونم گریه کرد . یه دفعه یه صدایی اومد !!! شادی شادیییییییی بیا میخوایم بریم . هر دوشون ترسیدن ولی بعد اشکاشونو پاک کردن . شادی یه بوسه ی کوچیک روی لبای پسر کاشت و با لبخند از پسر خدا حافظی کرد . از اتاق بیرون اومد و پسرم پشت سرش از اتاق بیرون اومد تا با خانواده ی شادی خداحافظی کنه . فردای اون شب پسر رفت پیش مادرش . گفت : مادر یه چیزی بگم ؟ مادر گفت : آره عزیزم بگو . پسر گفت : در مورد ...... در مورد ....... هیچی ولش کن . مادر گفت : چرا پسرم ؟ پسر گفت : بعدا میگم و رفت توی اتاقش . بعد از 10 – 15 دقیقه مادرش در زد و اومد توی اتاق . مادر گفت : میدونم میخواستی چی بگی !!! میخواستی در مورد شادی حرف بزنی !!! پسر از تعجب داشت شاخ در میاورد . پسرگفت : مادر شما از کجا متوجه شدید ؟ مادر گفت : همه متوجه شدن از اشک چشماتون و رژلب شادی که روی لبات بود !!! پسر سرخ شده بود ولی از طرفی خوبم شده بود چون دیگه همه میدونستن جریانو و رابطشونو اونطور که میخواستن میتونستن ادامه بدن ...........

مادر بهش گفت : فقط رابطتون طوری نباشه که باعث خجالت من و پدرت و پشیمونی خودتون بشید . پسر مادرشو بغل کرد . از اون روز هر روز با شادی تلفنی حرف میزدن . حداقل دو سه روز یک بار هم با هم بیرون میرفتن . یادش اومد یه بار که با هم رفته بودن پارک بستنی خریدن رفتن یه جای خلوتو پیدا کردن که هم حرف بزنن هم بستنی رو بخورن . شروع کردن به حرف زدن ولی انقدر غرق در صحبت های عاشقانشون شدن که بدون اینکه متوجه باشن بستنی آب شده بود و ریخته بود تازه بازهم متوجه نشده بودن و از نگاه های مردم فهمیدن که یه خبری هست و وقتی به خودشون اومده بودن دیده بودن بستنی آب شده ریخته روی زمین !!! از این اتفاقا براشون زیاد افتاده بود . یک روز ساعت پنج بعد از ظهر رفته بودن سینما و باز هم غرق در حرف زدنشون شدن و اصلا چیزی از فیلم متوجه نشدن و وقتی به خودشون اومدن که نگهبان سینما صداشون زد بود و گفته بود که سانس آخر هم تموم شده و اونا تازه فهمیده بودن که شش هفت ساعت روی صندلی های سینما نشستن . پسر و شادی انقدر عاشق هم شده بودن که از هم نمیتونستن جدا باشن . هروقت خانواده ی شادی میخواستن برن مسافرت پسر رو میبردن و هر وفت خانواده ی پسر میرفتن مسافرت شادی رو میبردن . شادی و پسر بعضی وقتا که تنها میشدن شیطونی هم میکردن !!! ولی هر دوشون میدونستن که بین اونا فقط عشق حکم فرماست نه چیزی دگیه . تازه بوسیدن عشقت و بغل کردنش چه اشکالی میتونه داشته باشه ؟ البته شیطونیاشون به همینا ختم میشد !!! همش با هم برای آیندشون تصمیم میگرفتن . چطوری زندگی کنن کجا زندگی کنن و کلا از این چیزا دیگه . خانواده هاشونم از اینکه شادی و پسر عاشق هم هستن خوشحال بودن چون به اندازه ی کافی همدیگرو میشناختن و از خصوصیات هم آشنا بودن . پسر همش این شعر رو برای شادی میخوند :

 

 

 

ای گلاله ای گلاله دیدنت خواب و خیاله

گل صحرا گل لاله گل قلب من ، تو لاله

دل تو گرم و صمیمی مثل خورشید جنوبه

چشم تو چشم یه طوفان مثل دریای شماله

می دونی تو مذهب من چی حرومه چی حلاله

آب بدون تو حرومه ، جام می با تو حلاله

تو صدات شور ترانست پر زنگه چه قشنگه

تو نگات جادوی شعره، پر شوره ، پر حاله

گفتگوم تو ،جستجوم تو، گل باغ آرزوم تو

شب روز با توقشنگه زندگی بی تو محاله

 

 

 

پسر این شعرو از ته دل میخوند و حاضر بود جونشم برای شادی بده و البته شادی هم با کمال میل حاضر بود همین کارا رو برای پسر انجام بده . پسر همینطور غرق در خاطراتش بود که با صدای بلند زنگ تلفن از دنیای رویا هاش اومد بیرون . فکر کرد شادی هست تا بلند شد و خواست که بره تلفن رو جواب بده نا خواسته از پشت در صحبت های مادرش رو با مادر شادی شنید !!!

 

 

 

مادرش میگفت : شما رابطه ی این دوتا رو میدونستید . من و پدرش حتما برای شب هفت می یایم ولی پسرمو نمیدونم . پسر فهمید جریان چیه !!! تمام دنبا دوباره روی سرش خراب شد . یادش اومد مثل همیشه با هم قرار داشتن . توی پارک . شادی اصلا دیر نمیومد . ساعت 6 شد وقت قرارشون ولی شادی نیومد . ساعت 6:30 شد ولی بازم از شادی خبری نشد . ساعت 7 شد . انقدر حواسش پرت شده بود که یادش نبود شادی تلفن همراه داره . یدفه یادش افتاد . زنگ زد . ولی شادی تلفن رو جواب نمیداد . زنگ زد خونه ی شادی بازم کسی بر نداشت . زنگ زد خونشون . خواهرش تلفن رو جواب داد . گفت : سلام داداش . پسر بدون اینکه جواب بده گفت مامان هست . خواهرش گفت : نه . پسر گفت : خدا حافظ و بدون اینکه منتظر جواب باشه تلفن رو قطع کرد . تا تلفن قطع شد تلفونش زنگ خورد . مامانش بود گفت خودتو برسون بیمارستان شادی حالش به هم خورده !!! پسر تا اینو شنید خودش داشت میمرد ولی هر طور بود خودشو رسوند بیمارستان . شادی رو دید که روی تخت خوابیده ولی اگه حالش به هم خورده پس چرا سرش پانسمان شده ؟ نمیتونست فکر بکنه تا اینکه پدرش اومد گفت پسرم شادی تصادف کرده . خونریزی مغزی داره . پسر سرش گیج میرفت زمین خورد و از هوش رفت . بعد چند ساعت که به هوش اومد رفت وضو گرفت تا حالا نماز نخونده بود ولی ایستاد و شروع به نماز خوندن کرد و همش گریه میکرد . اما خدا به گریه هاش و ناله هاش گوش نکرد و ....

درسته دیگه شاهزاده ی رویاهاش پیشش نبود . حالا دیگه بدون شادی چطوری زندگی میکرد ؟ . یادش اومد که وقتی میخواستن شادی رو دفن کنن باز هم انقدر گریه کرده بود که باز حالش بد شده بود . بازم رسونده بودنش بیمارستان . حالا از اول ماجرا یادش می اومد. حالا فهمیده بود که دیگه شادی رو نداره . شادی ترکش کرده بود و پسر فهمید که شش هفت روز بی هوش بوده . رفت سراغ ضبط صوتش و روشنش کرد یاد شادی افتاد . این آهنگ بود :

 

 

 

عهد من این بود که هرجا

یار و همتای تو باشم

توی شبهای انتظارت

مرد شبهای تو باشم

چه کنم خودت نخواستی

شب پر سوز تو باشم

تو همه شبهای سردت

آتش افروز تو باشم

عهد من این بود همیشه

یار و غمخوار تو باشم

با همه بی مهری تو

من وفا دار تو باشم

چه کنم خودت نخواستی

شب پر سوز تو باشم

به همه شبهای سردت

آتش افروز تو باشم

 

 

 

 

 

رفت توی رخت خوابش خوابید . چشماشو بست و یک لحظه حس کرد که شادی صداش میکنه . خوب گوش کرد . فهمید که صدای شادیه . شادی رو دید که اومد طرفش دستش رو گرفت و از روی رخت خواب بلندش کرد . دیگه غم رو روی سینش حس نمیکرد . حس خوبی داشت . شادی بهش گفت دیگه ناراحت نباش . برای همیشه میتونیم پیش هم باشیم . شادی ادامه داد و با خنده گفت هنوز دلت میخواد ؟ پسر گفت : آره هنوز میخوام . شادی مثل اولین بار لبهاشو روی لب های پسر گذاشت . حالا دیگه برای همیشه پیش همدیگه بودن .حالا دیگه هر دوشون به آرامش ابدی رسیده بودن.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 10:16  توسط علیرضا   | 

true love 03

 
 3D 3DwZwpmL4AzXkxWaoN2Xmx2b39SMwMDMxEDMy8ycjlGcv02bj5ydvNGZpNWYv8iOb0
 
9d9O22nBn
 
9d9Oi8788nBn
 
0124878995468
 
aOanhxlTMcAJLi8vB11
 
nBnau12355v8iO1506
 
nBnau45878O1506
 
nBnauc5787871506
 
nBnauE54545NWYv8iO1506
 
nBnauk5554Ob0
 
nBnauM45687b0
 
nBnauY54579506
 
sn4n2E1oKOsZmLhnaOa
 
sn4nkkkkOa
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 9:54  توسط علیرضا   | 

100745 300x300 عکس: پسران سر جلسه امتحان!!

 

پسرها را حتی اگر برهنه هم بکنید، باز تقلب خواهند کرد!

 

 

100251 300x300 عکس: پسران سر جلسه امتحان!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 9:44  توسط علیرضا   | 

 
 

99741 بازی دختر بوشهری در فیلم مبتذل ضد ایرانی +عکس

این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را در جشنواره ساندنس ۲۰۱۱ آمریکا به خود جلب کرد.

 

 

ارم نیوز:فیلم مبتذل و ضد ایرانی "ش…" با بازی یک دختر بوشهری به زودی در سینماهای آمریکا به روی پرده می رود.
این فیلم نگاهی دارد به خانواده ای نوگرا در تهران. فیلم زندگی دختر شانزده سالۀ این خانواده، عاطفه و دوست او شیرین را نشان می‌دهد که پدر و مادرش به دلیل مخالفت با حکومت ایران اعدام شده‌اند.در این فیلم که به زبان فارسی ساخته شده به ترویج همجنسگرایی، زیرسئوال بردن احکام شرع اسلام و تعصب و حیای جامعه ایرانی پرداخته شده است.
 
 

85475121212 258x300 بازی دختر بوشهری در فیلم مبتذل ضد ایرانی +عکس

 

این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را در جشنواره ساندنس ۲۰۱۱ آمریکا به خود جلب کرد.
کارگردان فیلم، که یک زن ایرانی‌الاصل متولد آمریکاست، این فیلم را در لبنان ساخته است. وی به رویترز اظهار داشته است: «امیدوارم با این کار زمینه‌ جدیدی در سینمای ایران به وجود آورده باشم. این فیلم به مسائل زیادی می‌پردازد که سینمای ایران قبلا به آنها توجهی نداشته است از جمله تمایلات جنسی، مذهب، تعصب، عقده‌های روحی. بعید است که در ایران به این فیلم نگاه مثبتی داشته باشند چون عنصر مقاومت را در جوانان ایرانی و تلاش و آرزوی آنها برای عبور از موانع و محدودیت‌ها را به نمایش می‌گذارد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 9:32  توسط علیرضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:2  توسط علیرضا   | 




In the morning

When the sun

Is just starting to light the day

I am awakened

And my first thoughts are of you

At night

I stare at the dark trees

Silhouetted against the quiet stars

I am entranced into a complete

Peacefulness

And my last thoughts are of you

 

به تو اي عشق من


صبحگاهان

وقتي آفتاب

در حال روشن كردن روز است

من بيدارم

و اولين فكرم تويي


شبانگاهان

در تاريكي به درختان خيره مي شوم

كه چون سايه هايي در مقابل ستارگان خاموش

قد كشيده اند

مجذوب اين آرامش مطلق مي شوم

و آخرين فكرم تويي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 17:38  توسط علیرضا   | 

 

 

دلو از دنیا بریدم، این همه سختی كشیدم
امان از دست تو ای وای، ببین به كجا رسیدم

یه روزی یه روزگاری،همه‌ی عشق من این بود
بشم همون كه تو می‌خوای، فرصتم ندادی ای وای
یه روز میشه تنها بمونی، اونوقته قدرمو بدونی
اما اون روز خیلی دیره، كاش می‌شد اینو بدونی

بدونی هیشكی نمی‌تونه
مثل من عاشقت بمونه
آخه تنهایی خیلی سخته
اینو دلت نمی‌دونه


دیگه نمی‌خوام من دستاتو
دیگه نمی‌خوام من اشكاتو
دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی، عزیزم

دیگه نمی‌خوام عاشق باشم
دیگه نمی‌خوام صادق باشم
دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی ،عزیزم ای وای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 14:1  توسط علیرضا   | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 14:0  توسط علیرضا   | 

 


سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 13:58  توسط علیرضا   | 

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...


تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...


لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...


که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد


لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...


لمس کن لحظه هایم را ...


تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم


لمس کن این با تو نبودن ها را


لمس کن ...


همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 8:47  توسط علیرضا   | 

تازه اش خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

نام همسر در موبايل آقايون:

بعد١ماه:عزيزم
بعد٢ماه:خانمم
بعد٣ماه: همسرم
بعد١سال:منزل
بعد٢سال: هيتلر
بعد٣سال:عزرائيل
بعد٤سال:unknown

یارو مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! باباي دختره شاكى ميشه ميگه: مردتيكه ي خر اين چيه؟ يارو:ميگه احمق ارائه ي بليط نشان دهنده شخصيت شماست

به تركه مي گن با ماهيچه جمله بساز ميگه : خر در برابر ما هيچه!!!
به یارو میگن دستشویی چند بخشه؟

میگه خب معلومه! دو بخش! مردونه و زنونه!!!!!!!
يكروز يكي ميره دستشويي عمومي داشت كارش رو ميكرد نگاهش به در توالت افتاد
یه جا نوشته بود : سمت راستت را نگاه کن
سمت راست نگاه می کردی نوشته بود: سمت چپت را نگاه کن
سمت چپ نگاه می کردی نوشته بود پشت سرت رو نگاه کن

پشت سرو نگاه می کردی نوشته بودن: کارتو بکن چرا اینطرف اونطرفو نگاه می کنی!!!!!!!
اين تهروني ها دلشون برا غضنفر ا ميسوزه ميگن بابا خيلي واسشون جک ساختيم باييد يه کاري کنيم اونا واسه ما جک بسازن. يکيشون ميره رو تير چراغ برق هي ميزنه به تير .

غضنفر از اونجا رد که ميشد ميگه: هاي آقا چه کار ميکني؟

طرف ميگه دارم در ميزنم ببينيم دوستم خونست؟
غضنفر ميگه آره بزن چراغشون که روشنه ببين در رو باز ميکنن.

ادامه مطلب
نويسنده:عليرضا مورخ: سه شنبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 20:11  توسط علیرضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 18:49  توسط علیرضا   | 

یک علاقه مند سینما در فیلم «سیرک» اثر چارلی چاپلین در تصویر غیرقابل توضیحی، زنی را کشف کرد که به نظر می‌رسد مشغول صحبت با تلفن همراه است.

به گزارش خبرگزاری مهر، کارشناسان سینما از دیرباز بر این عقیده بودند که چارلی چاپلین، نابغه بزرگ سینما بوده است.

اکنون به نظر می‌رسد که چاپلین به ویژه در شکار صحنه‌های شگفت انگیز واقعا یک نابغه بوده است. شاهد این ادعا، فلیمی است که چاپلین در سال 1928 ساخته است.

جورج کلارک علاقه مند سینما پس از یکسال بررسی به تازگی فیلمی را بر روی «یو تیوب» گذاشته است که نشان می‌دهد در فیلم «سیرک» زنی مشغول صحبت با تلفن همراه است. در این فیلم زنی دیده می‌شود که دست خود را نزدیک گوش خود گرفته است و درحالی که تنها مشغول راه رفتن در خیابان است حرف می‌زند.

کلارک معتقد است که می‌تواند یک دستگاه سیاه رنگ شبیه به تلفن همراه را در دست این زن ببیند و با قرار دادن این فیلم در اینترنت یک جریان احساسی را در خصوص امکان سفر در زمان ایجاد کرده است. درحالی که کارشناسان و کسانی که به سفر در زمان اعتقادی ندارند به دنبال توضیحاتی برای این تصویر هستند.

بعضی از اطلاعاتی که در فیلم جورج کلارک ارائه می‌شوند بسیار گیج کننده‌اند به طوری که این فرضیه را مطرح می‌کنند که فیلم دستکاری شده است.

برخی دیگر از مخالفان فرضیه سفر در زمان معتقدند که این زن مشغول خاراندن گوش خود است و یا تلاش می‌کند که صورت خود را از جلوی دوربین چاپلین و یا حتی نور آفتاب بپوشاند.

یک فیزیکدان نجوم در توضیح این فیلم گفت: «بی شک، تئوری سفر در زمان بسیار مورد توجه قرار دارد اما حتی اگر سفر در فضا و زمان ممکن باشد بسیار غیرمحتمل است. هیچ راهی وجود ندارد که این زن از طریق آن قادر باشد چیزی بزرگتر از یک ذره درون اتمی را با خود حمل کند.»

براساس گزارش تایم، وبلاگ نویسان فناوری در خصوص این ویدئو که تاکنون صدها هزار بازدیدکننده داشته است توضیح داده‌اند که این زن احتمالا مشکل شنوایی داشته و این دستگاه احتمالا نوع جدیدی از سمعکی به نام «سمعک آئودی فن کربنی مدل 34 A وسترن الکترونیک» بوده که شرکت زیمنس در سال 1924 اختراع کرده است.

این دستگاه یک میکروفن کربنی داشته که به یک دیافراگم الکترومغناطیسی وصل می‌شود و نزدیک به گوش می‌لرزیده است.»

جزئیات این سمعک هنوز در روی وب سایت زیمنس در بخش تاریخچه شرکت در دسترس است.

حتی اگر فرضیه سمعک از سایر فرضیه‌ها معتبرتر باشد هنوز مشخص نیست که چرا این زن مشغول حرف زدن با خود بوده است. آیا واقعا وی یک سفرکننده در زمان است؟




در این تصویر زن وارد کادر دوربین چاپلین می‌شود




از طول کادر عبور می‌کند و درحال خارج شدن از صحنه است




همان صحنه با کمی زوم نشان می‌دهد که شیء در دست زن است




در زوم بیشتر معلوم می‌شود که زن درحال حرف زدن است




آخرین درجه زوم از تصویر زنی که می‌تواند یک سفرکننده در زمان باشد!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 7:32  توسط علیرضا   | 

 

به اميد به دام انداختن مِهر قلبت

نوازنده ای شده ام ...

که نت های موسیقی ام صدای آرامبخش خیالت است

نویسنده ای شده ام ...

که برای چشمانت هنوز و هر روز دنبال واژه ام

ماهيگيري شده‌ام ...

که به هواي تو در مِهِ صبح ؛ از خواب برمي‌خيزم

و در درياي قلبت تور می اندازم  


ببین چگونه در تار و پود احساست به دام افتاده ام

باورم کن .....  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 10:55  توسط علیرضا   | 

 

 باورش  سخته هنوزم                         

تونباشی توی شعرام            

 من دیگه از کی بخونم

حالا که میخوام بمونی         

 شعر رفتن رو میخونی                  

قلب من عاشقترینه        

 اینو از چشام میخونی                

دست تو،تودست من بود

نمیدونم کی تو رو ازم گرفت

نمیدونم که کدوم نگاه شوم

 قصه ی جدایی رو برام نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 10:53  توسط علیرضا   | 

 

سلام ای بی وفا ای بی ترحم

سلام ای خنجرای حرف مردم

سلام ای اشنا بارنگ خونم

سلام ای دشمن زیبا ی جونم

باز نامه میدم باسطر قرمز

اخه اینبار شده من باتوهرگز

نمی خوام حالتوحتی بدونم تعجب میکنی ؟

اره همونم/همونی که زمونی قلبشو باخت

همون که ازتوبت یه خداساخت

همونی که میگفتم نازنینم بمیرم اما اشکاتو نبینم

همون که دست تومهر لباش بود 

اگه زانو نمیزد غم باهاش بود

حالا اروم نشسته ام روی زانوم

دیگه تموم شد اون حرفها خانوم

تعجب میکنی ؟

اره عجیبه میخوام دور شم ازت خیلی غریبه

خیال کردی همیشه زیر پاتم 

بااین نام مرده باز باهاتم؟/دیگه بسه برام هرچی کشیدم

فریبی بودکه من ازتوندیدم

دروغی هست نگفته مونده باشه

کسی هست توخیال تونباشه؟

عجب حتی دریغ ازیک محبت

دریغ ازیک سرسوزن صداقت

دریغ ازیک نگاه عاشقونه

دریغ ازیک سلام بی بهونه

گل بیتا چرااخمات توهم شد؟

چیه توهین به ذات محترم شد؟

دیگه کوتاه کنم بایک خداحافظ

که عشقمون رسید به صدهرگز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 10:42  توسط علیرضا   |